تبليغاتX
شهيدان محمدزاده محمودآباد
شهيدان محمدزاده محمودآباد
o كجائيد اي شهيدان خدايي
خانه آرشیو عناوین مطالب وبلاگ RSS

کربلايي 110
سرافرازان
عروج 
موضوع: شنبه 24 فروردین1387 12:48 بعد از ظهر

 

عطر عروج

 

                                             

 

در جبهه پدر و پسری بودند که بسیار یکدیگر را دوست داشتند. خنده‌هایشان با هم بود و

گریه‌هایشان دور از چشم هم که مبادا دیگری ناراحت شود. در عملیاتی هردو با هم به اتفاق

شرکت کردند، ما در محاصره بودیم که این پدرو پسر نفس را برای نیروهای بعثی حرام کرده

بودند. ناگهان در گوشه‌ای از این زمین خاکی بمبی بر روی جوانی فرود آمد و او را به خاکستر

تبدیل کرد. از دست هیچ‌کس کاری ساخته نبود. بعد از پیروزی، بچه‌ها شهدا را از گوشه و کنار

جمع کردند و روی آنها پتویی انداختند. شب از نیمه گذشته بود و پدر دلهره‌ی پسر را داشت. در

آن شب مهتابی اشک در چشمان پدر دیده می‌شد. ناگهان فریاد زد:« بچه‌ها بوی بهروز می‌آید.»

و به طرف پتوی شهدا رفت. در تاریکی شب هرکس آرام آرام برای این پدر و پسر گریه

می‌کرد، پیرمرد پتو را کنار زد و با بدن سوخته‌ی پسر روبه‌رو شد، توان ایستادن نداشت،

دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد و فریاد زد:«خدا......» و شروع به گریه کرد. توان دیدن

این صحنه را نداشتم، شانه‌هایم لرزید و من هم با آن پدر هم‌صدا شدم. ناگهان حس کردم فقط

صدای گریه‌ی من است که فضا را پر کرده؛ پیرمرد از آغوشم بیرون آوردم، نفس نمی‌کشید،

اشک بر روی صورتم خشک شد، ‌دستانم یخ کرد، او را تکان دادم اما صدایی نیامد فریاد زدم،

اما باز هم صدایی نیامد، ناخودآگاه به یاد حضرت رقیه (س) و سر بریده‌ی امام حسین (ع) افتادم.

با صدای بلند شروع به گریه کردم،‌ تا جایی که دیگر هیچ بغضی در گلویم نماند. روحشان

شاد    

ماهنامه‌ی سبزسرخ راوی: علی اكبر علیزاده 

نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" | لینک ثابت |

غربت لاله ها 
موضوع: سه شنبه 20 فروردین1387 6:24 قبل از ظهر

 

 غربت لاله ها

     

 

 عصر غربت لاله هاست ، اینجا کسی دیگر از شهیدان نمی گوید

 

از آنان که تلاطمی هستند در این دنیای سرد و سکوت

 

 ما بعد از شما هیچ نکردیم ، چفیه هایتان را به دست فراموشی سپردیم و وصیت نامه

 

هایتان را نخوانده رها کردیم .

 

پلاکهایتان را که تا دیروز نشانی از شما بود امروز گمنام مانده است .

 

کسی دیگر به سراغ سربندهایتان نمی رود و دیگر کسی نیست که در وصف گلهای لاله

 

شاعرانه ترین احساسش را بسراید و بگوید چرا آلاله آنقدر سرخ است

 

چرا کسی نپرسید مزار باکری کجاست ؟؟؟

 

چرا وقتی گفتیم : یک گردان که همگی سربند یا حسین ( ع ) بسته بودند شهید شدند کسی

 

تعجب نکرد

 

چرا وقتی گفتند : تنی معبر عبور دیگران از میدان مین شد شانه ای نلرزید

 

چرا نمی دانیم شیمایی چیست و زخم شیمیایی چقدر دردناک است و چطورمی شود یک

 

عمر با درد زیست

 

نمی دانم که چرا کسی نپرسید چگونه خدا خرمشهر را آزاد کرد !!!!

 

 

 

ای شیهدان ما بعد از شما هیچ نکردیم

 

آن ندای یاحسین ( ع ) که ما را به کربلا نزدیک و نزدیکتر می کرد دیگر بگوش

 

نمی رسد .

 

یادتان هست که گفتید سرخی خونمان را به سیاهی چادرتان به امانت می دهیم .

 

ما امانت دار خوبی نبودیم و خونتان را فرش راه رهگذاران کردیم .

 

یادتان هست هنگامی که گفتید :

 

رفتیم تا آسمانی شویم و شما بمانید و بگویید که بر یاران خمینی ( ره ) چه گذشت

 

 

آری بسیجیان و  شهیدان زنده امروز ما

 

می دانم که از آن روزی که تمام شهیدان را بدرقه کردید و برگشتید دلهایتان را در سنگرها

 

جا گذاشتید

 

می دانم که هنوز هم دلهایتان هوای خاکریزهای جنوب را می کند و می دانم که دیگر کسی

 

از بسیج نمی گوید

 

ولی بدانید که تا شما هستید ما می توانیم از همت بشنویم

 

و از خاطرات حسین خرازی لذت ببریم

 

تا شما هستید میدانم که رهبر تنها نیست

 

و تا شما هستید تنها عشق تنها میاندار این عرصه است ...

  

 

ما ماندیم تا امروز از آنان بگوییم

 

و فریاد برآوریم «‌ ما از این گردنه آسان نگذشتیم ای قوم  »

 

ما ماندیم که نه یک هفته بلکه سالهای سال از آنان بگوییم .

 

چرا که خون آنان است که می تپد .

 

و یادمان نرود که اگر امروز در آسایش زندگی می کنیم مدیون آنانیم .

 

مدیون حماسه هایی که آنان آفریدند .

 

یادمان نرود که ما هنوز باید جواب بدهیم  که :

 

بعد از شهدا چه کردیم . بعد از شهدا چه کردیم ...

                                                                                                                                                            برگرفته از شلمچه

نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" | لینک ثابت |

فضیلت مجاهدان 
موضوع: جمعه 16 فروردین1387 9:0 قبل از ظهر
 

       فضیلت مجاهدان از نظر امام علی (ع)

 

در اسلام ، آنچه منجر به شهادت ، یعنی مرگ آگاهانه در راه هدف مقدس‏ ، می‏گردد به صورت

یک اصل در آمده است و نام آن " جهاد " است . قرآن کریم ، سه مفهوم مقدس را در بسیاری از

آیات خود ، توأم آورده‏ است : " ایمان " ، " هجرت " و " جهاد " . انسان قرآن ، موجودی‏ است

وابسته به ایمان و وارسته از هر چیزی دیگر . این موجود وابسته به‏ ایمان برای نجات ایمان خود

هجرت می‏کند و برای نجات ایمان جامعه و در حقیقت برای نجات جامعه از چنگال اهریمن بی

ایمانی جهاد می‏نماید . امام علی (ع)می‏فرماید : « ان الجهاد باب من ابواب الجنة فتحه الله‏

لخاصة اولیائه » ''همانا جهاد دری از درهای بهشت است ، دری است که‏ خداوند این در بهشتی

را به روی همه کس نگشوده است''.

هر فردی لیاقت ندارد که باب الجهاد به رویش گشوده شود ، هر فردی‏ شایستگی مجاهد بودن

ندارد ، خداوند این در را به روی دوستان خاص خویش‏ گشوده است ، مجاهدین بالاترند از اینکه

بگوئیم مساوی با اولیاء الله‏ هستند مجاهدین مساوی با " خاصة اولیاء الله " می‏باشند . قرآن

می‏گوید : بهشت دارای هشت در است ، چرا ؟ آیا به این جهت که‏ ازدحام جمعیت نشود درهای

متعدد دارد . میدانیم که آن جهان ، جهان تزاحم‏ نیست ، همانطور که خداوند حساب همه بندگان را

در یک لحظه می‏رسد « و هو سریع الحساب »، هیچ مانعی نیست که همه بندگان از یک در و

در یک لحظه‏ وارد بهشت شوند به همین جهت مسأله نوبت و صف کشیدن آنجا مطرح نیست ، آیا

یک‏ امر تشریفاتی است ؟ شخصیتها و اعیان و اشراف ازیک درو دیگران از در دیگر می‏روند ؟

نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" | لینک ثابت |