تبليغاتX
شهيدان محمدزاده محمودآباد
صلوات دوشنبه 12 بهمن1388

 

 

شادی روح سرداران  شهید

ابوالحسن وابوالقاسم

 وبسیجی شهید هادی محمدزاده

         صلوات

 


نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" در ساعت 4:32 قبل از ظهر | موضوع :
]
پلاک چهارشنبه 3 تیر1388

غرق سکوت بودم

فرشته‌اي صدا کرد

دل شکسته‌ام را

با دلش آشنا کرد

مثل خيالي نشست

توي قاب نگاهم

دوباره جان گرفتند

شکوفه‌هاي آهم

چقدر خاطراتش

براي من عزيز است
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/karbalaye5/494936-b.jpg
بدون او نگاهم

هميشه برگ ريز است

دلم مي‌خواهد که يک شب

پلاک‌شو بيارم

اونو مثل ستاره

تو سينه‌ام بکارم

نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" در ساعت 6:50 قبل از ظهر | موضوع :
[ ]
شهيد شيميايي یکشنبه 3 خرداد1388

مريض تخت سيزده
امروز دوباره تب کرد
بيچاره سرفه مي‌کرد
با گريه روز و شب ‌کرد


http://i37.tinypic.com/2mcsq3o.jpg

لُپاش گل انداخته بود
به زور نفس مي‌کشيد
انگار مرگ و بازم
جلوي چشماش مي‌ديد

قرص و سرنگ و کپسول
غذاي هر روزش بود
هواي سرد اتاق
از آه و از سوزش بود

سرفه کن و پس بده
تموم غصه‌هاتو
به من بگو بسيجي
تموم قصه‌هاتو


http://i31.tinypic.com/2uf61yg.jpg

توي اتاق روي تخت
روزا کارش دعا بود
ذکر لباي خستش
فقط خدا خدا بود

يه روز مي‌رفت آي سي يو
يه روز مي‌رفت آزمايش
ديگه حتي تو هفته
يه روز نداشت آسايش

مي‌گفت نيار هي اينجا
سوزن و سوپ و آمپول
بسه ديگه خواهشاً
سرم، سرنگ و کپسول

http://www.isaar.ir/_chemical-v/images/1454/day%20pictures/68607250750L600days-large.jpg


بسته ديگه پرستار
من که يه روز مي‌ميرم
يه روز توي اين اتاق
مرگ و بغل مي‌گيرم

به من مي‌گفت دعا کن
تا خوب بشم يا شهيد
آخرشم بي‌خبر

از تو اتاق پر کشيد

http://img.tebyan.net/big/1383/04/132859710295511969719032191026237223118.jpg


رفت و تازه فهميدم
کي بود، چي شد، کجا رفت
چه قدر براش سخت گذشت
يه شب پيش خدا رفت

غروب جمعه بود که
رفتم بهشت‌زهرا (س)
از يه نفر پرسيدم
گفتم: سلام هي آقا

اسم و نشون و دادم
به پيرمرد خسته
گفتش کنار اون بید
که شاخه‌هاش شکسته

پاهام جلوتر از من
مي‌رفت به سمت يک قبر
انگار که پر مي‌زد
اصلاً نداشت کمي صبر


http://www.dananews.ir/images/news/2008_11_24__10_13_59_news_thumb3.jpg

نوشته بود روي قبر
علي کيميايي
دو، ده، شصت و هشت
شهيد شيميايي


  بهزاد پودات 

نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" در ساعت 3:53 بعد از ظهر | موضوع :
[ ]
اشك و دعا چهارشنبه 2 اردیبهشت1388
http://www.blogfa.com/photo/p/peiyknoor.jpg



شبِ سنگر، شبِ اشک و دعا بود

چراغ سينه‌ها، نور خدا بود

فقط رنگ شهادت جلوه‌گر بود

و طوفاني زآتش بي‌اثر بود

نداي « يا علي » تا مي‌سرودند

دل هر ذره‌اي را مي‌ربودند

صفاي آينه در چشم‌هاشان

و تنها عشق مولا رهنماشان

عزيز بي‌سر و بي‌تن کجايي !

بهار آشناي من کجايي؟



نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" در ساعت 7:32 قبل از ظهر | موضوع :
[ ]
قسمتي از وصيت نامه شهيد صياد چهارشنبه 19 فروردین1388

 وصيت نامه ي شهيد سپهبد صياد شيرازي

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و سلم.

انالله و انا اليه راجعون

هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ايماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شريك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدي و دين الحق و ان الصديقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سيدة نساء العالمين و أن علياً أميرالمؤمنين  و الحسن و الحسين و علي بن الحسين و محمّد بن علي و جعفر بن محمّد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمّد بن علي و علي بن محمّد و الحسن بن علي و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه عليهم ائمتي و سادتي و موالي بهم اتولي و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتية لا ريب فيها و أن الجنة و النار حق.

اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك يا لطيفاً بعباده يا أرحم الراحمين.

خداوندا!

اين تو هستي كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولايت قرار دادي؛

خدايا!

تو خود مي داني كه همواره آماده بوده ام آن چه را كه تو خود به من دادي در راه عشقي كه به راهت دارم نثار كنم. اگر جز اين نبودم آن هم خواست تو بود.

پروردگارا !

رفتن در دست توست، من نمي دانم چه موقع خواهم رفت ولي مي دانم كه از تو بايد بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهي و آن قدر با دشمنان قسم خورده دينت بجنگم تا به فيض شهادت برسم.

خداوندا !

ولي امرت حضرت آيت الله خامنه اي را تا ظهور حضرت مهدي(عج)، زنده، پاينده و موفق بدار. آمين يا رب العالمين و من الله التوفيق

علي صياد شيرازي، 19 دي ماه 1371 - 15 رجب 1413


نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" در ساعت 6:45 بعد از ظهر | موضوع :
[ ]
پاداش مجروح در راه خدا چهارشنبه 30 بهمن1387
 
هر كس در راه خدا مجروح شود چه پاداشي دارد؟
 
 
رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
مَن جُرِحَ في سَبيلِ اللّه جاءَ يَومَ القِيامَةِ رِيحُهُ كَرِيحِ المِسكِ ولَونُهُ لَونُ الزَّعفَرانِ ، علَيهِ طابَعُ الشُّهَداءِ ، ومَن سَألَ اللّه‏َ الشهادَةَ مُخلِصا أعطاهُ اللّه‏ُ أجرَ شَهيدٍ وإن ماتَ على فِراشِهِ .

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

هركـه در راه خـدا مـجروح شـود ، در روز قيامت در حالى مى‏آيد كه بويش همچون بوى مشك باشد و رنگش مانند رنگ زعفران و نشان شهيدان بر اوست و هركه از روى اخلاص شهادت را از خداوند بخواهد ، خداوند اجر شهيد به وى دهد هر چند در بسترش بميرد .

كنز العمّال : 11144
منتخب ميزان الحكمة : 306

نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" در ساعت 7:23 قبل از ظهر | موضوع :
[ ]
شهيد هادي محمدزاده جمعه 4 بهمن1387

 جانباز ۷۰٪(قهرمان روحي)- سمت چپ شهيد هادي محمدزاده

بر مزار شهيد ابوالقاسم محمدزاده

 

باورم نيست كه چشمى نگرانم مانده است

ردّ پايى زمن و همسفرانم مانده است

مشكى از چشمه زمزم برسانيد به من

چارده قرن عطش روى لبانم مانده است

باز آمد خبر از همسفر آتش و دود

لاى هر صخره بگرديد نشانم مانده است

از شب جاده بپرسيد زمن يادم نيست

كى دگر حنجره اى تا كه بخوانم مانده است

شوق آرش شدنم نيست دگر اى مردم

روى دستم فقط آن تير و كمانم مانده است

غزل سرخ دل سوخته ما اى دوست

يادگارى است كه از همسفرانم مانده است

 


نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" در ساعت 3:14 قبل از ظهر | موضوع :
[ ]
ترس از ترس چهارشنبه 4 دی1387

 

ترس از ترس

 

قبل از عملیات والفجر هشت بود. شبی نگهبان دسته دوم بودم. بی خوابي زده بود سرم، قدم زنان رفتم سراغ نگهبانها، پست شان تمام شده بود،تعویض شدند، دو نفر بعد را بیدار کردند. یکی از آنها خیلی ادعای نترسی می کرد، جلو چادر ایستاده بود تا نفر دوم آماده شود و بیرون بیاید. با خود گفتم اورا بترسانم. از پشت به او نزدیک شدم و به عربی برسرش فریاد زدم. قف!بیچاره خودش را انداخت داخل چادر، تند تند می گفت: عراقی عراقی، بیرون!دیدم هوا پس است. حالا خودم بیشتر از او ترسیده بودم، ایستادن را دیگرجایز ندانستم، شجاعت هم حدی دارد! پا گذاشتم به فرار و آمدم داخل چادر وپتو را کشیدم سرم. جرأت نداشتم بلند نفس بکشم، مثل اینکه راستیراستی من عراقی بودم!

از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی
 


نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" در ساعت 3:34 قبل از ظهر | موضوع :
[ ]

من شـهـیـدان را کجا پیدا کنم ؟


‎ ‎من کجا این عقده ها را وا کنم ؟‎


بـغـض را نـشکن اگر اهـل دلـی


‎ ‎آه تا کی از شـهـیـدان غافلی ؟‎!


شوق رفـتـن را دل مـن سر نبرد


حـیـف‎ ‎مـا را تـرکـشـی آخـر نبرد‎


دوستان رفـتند و تـنـها مانـده ام‎ ‎‏

 
‎ ‎آه مــن از کــاروان جــامــانـده ام


نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" در ساعت 5:39 بعد از ظهر | موضوع :
[ ]
هزار بار شهيد مي‌شود سه شنبه 30 مهر1387

 

لحظه‌اي هزار بار شهيد مي‌شود

 

ناتوان کننده ترین تجهیزات جنگی مورد استفاده شامل گازهای سمی وشیمیایی است که موجب تخریب جسمی و روحی فراوانی در افرادمورد تهاجم می شود و گاز خردل نیز یکی از انواع روش هایی استکه بارها در جنگ تحمیلی علیه رزمندگان ایران به کار گرفته شد.متاسفانه در بررسی سلامت روانی جانبازان شیمیایی،

 وضعیت نامطلوب است به طوری که سهم قابل توجهی از این افرادبه: افسردگی، اضطراب، اختلالات خلقی، اختلال استرس پس ازسانحه و اختلالات جسمی مبتلا هستند.پس یادمون نره که جنگ هنوز تمام نشده و کسایی هستن که هر روز و هر دقیقه دارن ایام جنگ رو مرور میکنن .

راه مي‌رود سرفه مي‌كند

پلك مي‌زند سرفه مي‌كند

تكيه مي‌دهد سرفه مي‌كند

سرفه مي‌كند سرفه مي‌كند

ايستاده و نشسته سرفه میکند

لحظه‌اي هزار بار شهيد مي‌شود

 


نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" در ساعت 4:58 قبل از ظهر | موضوع :
[ ]
مردان بی ادعا شنبه 27 مهر1387

 

کجا رفت تاثیر سوز دعا                          کجایند مردان بی ادعا

همانا که از وادی دیگرند                         همانا که گمنام و نام آورند

  

 

ماشوق وصــــال يار داريم هنـوز             يك سينه پر از بهـــــار داريم هنوز

زين باغ تمـــام بيقـــــــراران رفتند            ما هم دل بيقرار داريم هنوز


نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" در ساعت 0:39 قبل از ظهر | موضوع :
[ ]
داغ دل لاله دوشنبه 1 مهر1387

 

** داغ دل لاله **

 

                              

 

 امروز برای شهدا وقت نداریم

 

  ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

 

 با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

 

 ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

 

 چون فرد مهمی شده نفس دغل ما

 

 اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم

 

 در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است

 

 بهر سفر کرببلا وقت نداریم

 

 تقویم گرفتاری ما پر شده از زر

 

 ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

 

 هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم

 

 خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم

 


نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" در ساعت 1:21 قبل از ظهر | موضوع :
[ ]
دل نوشته ها چهارشنبه 20 شهریور1387

 

 دل نوشته های برادرزاده شهیدان محمدزاده

            

 خداوندا :تو را به شهیدان قسم میدهم که عاقبت عمرمان را شهادت در راهت قرار بده

خداوندا : به ما خلوص  نیت در راه  خودت را عطا  فرما و ما را در زمره ی شهدا قرار بده

خداوندا:همه از صبح تا شب از «یاد شهدا» می‌گویند

 ولی کمتر كسی از «راه شهدا» حرف می‌زند

عده ای فقط برای آنكه ظواهر را حفظ كنند!

آیا فقط باید گفت شهدا چفیه به گردن می‌انداختند

مشكل اصلی ما این است كه  نتوانسته‌ایم یا بهتر بگویم 

 نخواسته ایم  خود را با آرمانهای شهداء وفق دهیم

شهیدان محمدزاده<br/><a href=

هیچ كس دنبال این نیست كه بفهمد هدف شهیدان چه بوده است؟

فكر نمی کنید زمان آن رسیده است که بایددرتفكرجامعه

 نسبت به شهیدان قدری اصلاحات صورت بگیرد؟

اگر تفكر اصیل امام(ره) وشهیدان ترویج نشود،

 تفكرهای التقاطی در جامعه به وجود می‌آید 

سید شهیدان اهل قلم چه زیبا گفت:

پندارها این است که ما مانده ایم وشهدا رفته اند،

اماحقیقت آناست که زمان،مارا با خودبرده است وشهدا مانده اند


نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" در ساعت 9:12 قبل از ظهر | موضوع :
[ ]

© Copyright 2008-2009, shahidmohammadzadeh.Blogfa , All Rights Reserved
!!! هرگونه کپي برداري از مطالب این وبلاگ تنها با ذکريك صلوات مجاز مي باشد !!!
shahidmohammadzadeh Designed By Iman Hatampour