شادی روح سرداران شهید
ابوالحسن وابوالقاسم
وبسیجی شهید هادی محمدزاده
صلوات
فرشتهاي صدا کرد
دل شکستهام را
با دلش آشنا کرد
مثل خيالي نشست
توي قاب نگاهم
دوباره جان گرفتند
شکوفههاي آهم
چقدر خاطراتش
براي من عزيز است

هميشه برگ ريز است
دلم ميخواهد که يک شب
پلاکشو بيارم
اونو مثل ستاره
تو سينهام بکارم
مريض تخت سيزده
امروز دوباره تب کرد
بيچاره سرفه ميکرد
با گريه روز و شب کرد

لُپاش گل انداخته بود
به زور نفس ميکشيد
انگار مرگ و بازم
جلوي چشماش ميديد
قرص و سرنگ و کپسول
غذاي هر روزش بود
هواي سرد اتاق
از آه و از سوزش بود
سرفه کن و پس بده
تموم غصههاتو
به من بگو بسيجي
تموم قصههاتو

توي اتاق روي تخت
روزا کارش دعا بود
ذکر لباي خستش
فقط خدا خدا بود
يه روز ميرفت آي سي يو
يه روز ميرفت آزمايش
ديگه حتي تو هفته
يه روز نداشت آسايش
ميگفت نيار هي اينجا
سوزن و سوپ و آمپول
بسه ديگه خواهشاً
سرم، سرنگ و کپسول

بسته ديگه پرستار
من که يه روز ميميرم
يه روز توي اين اتاق
مرگ و بغل ميگيرم
به من ميگفت دعا کن
تا خوب بشم يا شهيد
آخرشم بيخبر
از تو اتاق پر کشيد

رفت و تازه فهميدم
کي بود، چي شد، کجا رفت
چه قدر براش سخت گذشت
يه شب پيش خدا رفت
غروب جمعه بود که
رفتم بهشتزهرا (س)
از يه نفر پرسيدم
گفتم: سلام هي آقا
اسم و نشون و دادم
به پيرمرد خسته
گفتش کنار اون بید
که شاخههاش شکسته
پاهام جلوتر از من
ميرفت به سمت يک قبر
انگار که پر ميزد
اصلاً نداشت کمي صبر
![]()
نوشته بود روي قبر
علي کيميايي
دو، ده، شصت و هشت
شهيد شيميايي

شبِ سنگر، شبِ اشک و دعا بود
چراغ سينهها، نور خدا بود
فقط رنگ شهادت جلوهگر بود
و طوفاني زآتش بياثر بود
نداي « يا علي » تا ميسرودند
دل هر ذرهاي را ميربودند
صفاي آينه در چشمهاشان
و تنها عشق مولا رهنماشان
عزيز بيسر و بيتن کجايي !
بهار آشناي من کجايي؟
وصيت نامه ي شهيد سپهبد صياد شيرازي

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و سلم.
انالله و انا اليه راجعون
هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ايماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شريك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدي و دين الحق و ان الصديقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سيدة نساء العالمين و أن علياً أميرالمؤمنين و الحسن و الحسين و علي بن الحسين و محمّد بن علي و جعفر بن محمّد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمّد بن علي و علي بن محمّد و الحسن بن علي و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه عليهم ائمتي و سادتي و موالي بهم اتولي و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتية لا ريب فيها و أن الجنة و النار حق.
اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك يا لطيفاً بعباده يا أرحم الراحمين.

خداوندا!
اين تو هستي كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولايت قرار دادي؛
خدايا!
تو خود مي داني كه همواره آماده بوده ام آن چه را كه تو خود به من دادي در راه عشقي كه به راهت دارم نثار كنم. اگر جز اين نبودم آن هم خواست تو بود.
پروردگارا !
رفتن در دست توست، من نمي دانم چه موقع خواهم رفت ولي مي دانم كه از تو بايد بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهي و آن قدر با دشمنان قسم خورده دينت بجنگم تا به فيض شهادت برسم.
خداوندا !
ولي امرت حضرت آيت الله خامنه اي را تا ظهور حضرت مهدي(عج)، زنده، پاينده و موفق بدار. آمين يا رب العالمين و من الله التوفيق
علي صياد شيرازي، 19 دي ماه 1371 - 15 رجب 1413

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلّم :

جانباز ۷۰٪(قهرمان روحي)- سمت چپ شهيد هادي محمدزاده
بر مزار شهيد ابوالقاسم محمدزاده
باورم نيست كه چشمى نگرانم مانده است
ردّ پايى زمن و همسفرانم مانده است
مشكى از چشمه زمزم برسانيد به من
چارده قرن عطش روى لبانم مانده است
باز آمد خبر از همسفر آتش و دود
لاى هر صخره بگرديد نشانم مانده است
از شب جاده بپرسيد زمن يادم نيست
كى دگر حنجره اى تا كه بخوانم مانده است
شوق آرش شدنم نيست دگر اى مردم
روى دستم فقط آن تير و كمانم مانده است
غزل سرخ دل سوخته ما اى دوست
يادگارى است كه از همسفرانم مانده است
ترس از ترس
قبل از عملیات والفجر هشت بود. شبی نگهبان دسته دوم بودم. بی خوابي زده بود سرم، قدم زنان رفتم سراغ نگهبانها، پست شان تمام شده بود،تعویض شدند، دو نفر بعد را بیدار کردند. یکی از آنها خیلی ادعای نترسی می کرد، جلو چادر ایستاده بود تا نفر دوم آماده شود و بیرون بیاید. با خود گفتم اورا بترسانم. از پشت به او نزدیک شدم و به عربی برسرش فریاد زدم. قف!بیچاره خودش را انداخت داخل چادر، تند تند می گفت: عراقی عراقی، بیرون!دیدم هوا پس است. حالا خودم بیشتر از او ترسیده بودم، ایستادن را دیگرجایز ندانستم، شجاعت هم حدی دارد! پا گذاشتم به فرار و آمدم داخل چادر وپتو را کشیدم سرم. جرأت نداشتم بلند نفس بکشم، مثل اینکه راستیراستی من عراقی بودم!

از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی
من شـهـیـدان را کجا پیدا کنم ؟
من کجا این عقده ها را وا کنم ؟
بـغـض را نـشکن اگر اهـل دلـی
آه تا کی از شـهـیـدان غافلی ؟!

شوق رفـتـن را دل مـن سر نبرد
حـیـف مـا را تـرکـشـی آخـر نبرد
دوستان رفـتند و تـنـها مانـده ام
آه مــن از کــاروان جــامــانـده ام
لحظهاي هزار بار شهيد ميشود

ناتوان کننده ترین تجهیزات جنگی مورد استفاده شامل گازهای سمی وشیمیایی است که موجب تخریب جسمی و روحی فراوانی در افرادمورد تهاجم می شود و گاز خردل نیز یکی از انواع روش هایی استکه بارها در جنگ تحمیلی علیه رزمندگان ایران به کار گرفته شد.متاسفانه در بررسی سلامت روانی جانبازان شیمیایی،

وضعیت نامطلوب است به طوری که سهم قابل توجهی از این افرادبه: افسردگی، اضطراب، اختلالات خلقی، اختلال استرس پس ازسانحه و اختلالات جسمی مبتلا هستند.پس یادمون نره که جنگ هنوز تمام نشده و کسایی هستن که هر روز و هر دقیقه دارن ایام جنگ رو مرور میکنن .

راه ميرود سرفه ميكند
پلك ميزند سرفه ميكند
تكيه ميدهد سرفه ميكند
سرفه ميكند سرفه ميكند
ايستاده و نشسته سرفه میکند
لحظهاي هزار بار شهيد ميشود

کجا رفت تاثیر سوز دعا کجایند مردان بی ادعا
همانا که از وادی دیگرند همانا که گمنام و نام آورند

ماشوق وصــــال يار داريم هنـوز يك سينه پر از بهـــــار داريم هنوز
زين باغ تمـــام بيقـــــــراران رفتند ما هم دل بيقرار داريم هنوز
** داغ دل لاله **

امروز برای شهدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است
ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
چون فرد مهمی شده نفس دغل ما
اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم
در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است
بهر سفر کرببلا وقت نداریم
تقویم گرفتاری ما پر شده از زر
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم
خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم
دل نوشته های برادرزاده شهیدان محمدزاده

خداوندا :تو را به شهیدان قسم میدهم که عاقبت عمرمان را شهادت در راهت قرار بده
خداوندا : به ما خلوص نیت در راه خودت را عطا فرما و ما را در زمره ی شهدا قرار بده
خداوندا:همه از صبح تا شب از «یاد شهدا» میگویند
ولی کمتر كسی از «راه شهدا» حرف میزند
عده ای فقط برای آنكه ظواهر را حفظ كنند!
آیا فقط باید گفت شهدا چفیه به گردن میانداختند
مشكل اصلی ما این است كه نتوانستهایم یا بهتر بگویم
نخواسته ایم خود را با آرمانهای شهداء وفق دهیم

هیچ كس دنبال این نیست كه بفهمد هدف شهیدان چه بوده است؟
فكر نمی کنید زمان آن رسیده است که بایددرتفكرجامعه
نسبت به شهیدان قدری اصلاحات صورت بگیرد؟
اگر تفكر اصیل امام(ره) وشهیدان ترویج نشود،
تفكرهای التقاطی در جامعه به وجود میآید
سید شهیدان اهل قلم چه زیبا گفت:
پندارها این است که ما مانده ایم وشهدا رفته اند،
اماحقیقت آناست که زمان،مارا با خودبرده است وشهدا مانده اند


